![]() |
![]() |
|
| مرا سفر به کجا میبرد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهدماند و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت گشودهخواهدشد؟ |
|
هيچکسي مثل من و تو
زنده در هواي هم نيست هيچکسي مثل من و تو جفت هم ، نيمه ء هم نيست نبايد بين من و تو نفسي فاصله باشه وقتي ميتونه جدايي ، قصه ء دلتنگي باشه بيا تا باهم بسازيم خونه ء عشق رو دوباره باز کنيم پنجرههاشو رو به مهتاب و ستاره هيچکسي مثل من و تو زنده در هواي هم نيست هيچکسي مثل من و تو جفت هم ، نيمه ء هم نيست .... من و تو با هم ميتونيم پلي تا خورشيد بسازيم .. تا به فردايي دوباره شب رو يک نفس بتازيم ... چرا بي همديگه باشيم وقتي تنهايي عذابه ، وقتي لحظههاي ديدار واسمون مثل يه خواب ِ
دوستت دارم با تمام وجود. حسي درونم هست که قادر به بيان کردنش نيستم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:38 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امشب من از تو ساز میزنم
امشب برای تو میگویم در خلوت شبانه در آسودگی خاطرهها در کوچه پس کوچههای ذهن خستهام قدم زنان تو را میجویم برایت بارها خواندهام اینچنین نتها را که امشب برایت نغمهها میسراید. آری امشب دیدگانم در جستجوی مهتاب به هر سو نظر میافکند. |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب |
| نویسندگان |
|
بامداد مهتاب ژاندارک |
| پیوندها |
|
احمد شاملو فروغ فرخزاد فريدون مشيري سهراب همان آشنای همیشگی فیلسوف بزرگ کلبه سبز پیامبر دیوانه ققنوس رادیو گلها |
|
RSS
|