![]() |
![]() |
|
| مرا سفر به کجا میبرد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهدماند و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت گشودهخواهدشد؟ |
|
عاشقي پيداست از زاري ِ دل
نيست بيماري اي جز بيماري ِ دل علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب ِ اسرار خداست ساقي ساقي ساقي ساقي به بي نيازي رندان که مي بده تا بشنوي ز صوت مغني هوالغني
در مملکتي زيستن که حق صحبت کردن نداشته باشيد چطور است؟ روحتان آيا آزاد است؟ اي صاحب کرامت ، شکرانه ء سلامت : نجات ده بندگانت را از دستان اين ابليسان ... کساني که هر گوشه از خاک وطنشان را چون گوشت ِ قرباني به همسايگان ميدهند .... جواناني که همه ميگويند اميد فرداي اين مملکت هستند در زندانها، با شکنجههاي سخت ... لحظات را سپري ميکنند .... شکنجه؟؟؟ اصلاً مخصوص دوران شاهنشاهي بود!! اين دوران دوران ِ ديکتاتوري است و شکنجه پايين تر از از شستشوي مغزي، آسيب رساندن به روح و روان، سنگسار و ... نداريم .. بهترين دوران را سپري کردند آنان که قيام کردند و حال ما در اين آتش چون هيزم ميسوزيم ... آتشي که گذشتگان برافروختند براي گرما و حال تمامي جنگلها را نابود کرده است ... کمي بيانديشيد .... دوران سختي پيش روي ماست ... دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 22:29 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امشب من از تو ساز میزنم
امشب برای تو میگویم در خلوت شبانه در آسودگی خاطرهها در کوچه پس کوچههای ذهن خستهام قدم زنان تو را میجویم برایت بارها خواندهام اینچنین نتها را که امشب برایت نغمهها میسراید. آری امشب دیدگانم در جستجوی مهتاب به هر سو نظر میافکند. |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب |
| نویسندگان |
|
بامداد مهتاب ژاندارک |
| پیوندها |
|
احمد شاملو فروغ فرخزاد فريدون مشيري سهراب همان آشنای همیشگی فیلسوف بزرگ کلبه سبز پیامبر دیوانه ققنوس رادیو گلها |
|
RSS
|