![]() |
![]() |
|
| مرا سفر به کجا میبرد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهدماند و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت گشودهخواهدشد؟ |
|
فقط میتونم با بیان این شعر احساسم را به تو بفهمونم ..... که حسم اینچنین نرم و آبی
است .... حسی که مالامال حضور توست ........ دوست دارم لطیف چون ابر در بطن وجود آسمانی تو باشم .... در هوایت بیقرارم ...... بیقرارم روز و شب سر ز کویت برندارم ...... برندارم روز و شب جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب زان شبی که وعده کردی روزه بست روز و شب را میشمارم روز و شب ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب در میان این قطارم .... این قطارم روز و شب در هوایت بیقرارم ..... بیقرارم روز و شب سر زکویت برندارم .... برندارم روز و شب جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم ......... مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب ........... روز و شب
---- آسمونی جونم ........ آسمونی جونم ........... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 آبان1386ساعت 19:35 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امشب من از تو ساز میزنم
امشب برای تو میگویم در خلوت شبانه در آسودگی خاطرهها در کوچه پس کوچههای ذهن خستهام قدم زنان تو را میجویم برایت بارها خواندهام اینچنین نتها را که امشب برایت نغمهها میسراید. آری امشب دیدگانم در جستجوی مهتاب به هر سو نظر میافکند. |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب |
| نویسندگان |
|
بامداد مهتاب ژاندارک |
| پیوندها |
|
احمد شاملو فروغ فرخزاد فريدون مشيري سهراب همان آشنای همیشگی فیلسوف بزرگ کلبه سبز پیامبر دیوانه ققنوس رادیو گلها |
|
RSS
|