![]() |
![]() |
|
| مرا سفر به کجا میبرد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهدماند و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت گشودهخواهدشد؟ |
|
سلام دوستان عزیز با کلامی دل نشین از شفیعی کدکنی همراه شوید :
بزن آن پرده اگر چند ترا سیم از این ساز گسسته بزن این زخمه اگر چند در این کاسه تنبور نماندست صدایی بزن این زخمه بر آن سنگ بر آن چوب بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن لانه جغد نگر کاسه آن بربط سُغدی ز خموشی نغمه سرکن که جهان تشنه آواز تو بینم چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم نغمه توست بزن آنچه ما زنده بدانیم اگر این پرده برافتد من و تو نیز نمانیم اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم
.............................................................................................................................. پی نوشت : بعد از مدتها خدمت دوستان عزیز سلام می کنم ، نمی دونم کلامی نبود تا بنویسم اینجا تا امروز با این کلمات دلنشین برخورد کردم ، حیفم آمد شما نخوانید . از فیلسوف کوچولوی عزیز هم به خاظر همراهی هاش همیشه سپاسگزارم . شاد باشید دوستان .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 19:29 توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امشب من از تو ساز میزنم
امشب برای تو میگویم در خلوت شبانه در آسودگی خاطرهها در کوچه پس کوچههای ذهن خستهام قدم زنان تو را میجویم برایت بارها خواندهام اینچنین نتها را که امشب برایت نغمهها میسراید. آری امشب دیدگانم در جستجوی مهتاب به هر سو نظر میافکند. |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب |
| نویسندگان |
|
بامداد مهتاب ژاندارک |
| پیوندها |
|
احمد شاملو فروغ فرخزاد فريدون مشيري سهراب همان آشنای همیشگی فیلسوف بزرگ کلبه سبز پیامبر دیوانه ققنوس رادیو گلها |
|
RSS
|