تبليغاتX
بامداد
مرا سفر به کجا می‌برد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهدماند و بند کفش به انگشت‌های نرم فراغت گشوده‌خواهدشد؟

 

هیچ علاقه و اصراری برای بر هم زدن عادت هایتان نیست .

 

قانون سوم نيوتن:
هر عملي، عكس‌العملي مساوي با عمل و در خلاف جهت آن به دنبال دارد.

 

و من، راه.
فعل، رفتن بود.

 

اين نيز بگذرد... گذشت . گذشت . گذشت

 

با آرزوی موفقیت برای همگی . ژاندارک

 

comments off

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 21:42  توسط ژاندارک | 

 

خودخویشتن نامه :

ذاتا آدم بدون شرحی هستم . ژاندارک، معروف به دوشیزه ی اورلئان . اگر مرا نمی شناسید فرانسه مرا خوب به خاطر دارد . و شوالیه ای که او خوب مرا می‌شناسد و می‌داند که من همیشه پس از کشت و کشتارها، عشق بازی‌ها و امیدهای بربادرفته به دِیر باز می‌گردم. واژه ها تنها لذت زندگی من هستند و تنها ادامه ام . دو سالی هست به گمانم که پله های دانشکده ی ادبیات با کفش های من آشناست گوشه ی بزرگ دنیای من توی کتاب هاست . دنیایی که باید باشد و نیست . دنیایی که هست و نباید باشد . حالا برای خاطر رفیق قدیمی ، بامداد که برای من سیبیلو مورد خطاب است :) گه گاهی از اورلئان برای شما می نویسم درباره ی کتاب هایی که خوب هستند و ارزش خواندن دارند . از خوش آمد گویی های شما هم ممنون و این ها . همان واژه های مکرر که می شناسیم دیگر . من شخصا رمان خواندن را از رمان های کلاسیک روسی شروع کردم اما فکر می کنم بهتر باشد از آن ها اینجا صرف نظر کنم . هم به دلیل حجم بالایی که دارند ، هم به دلیل آشناییتی که لازم است حتما با فضای ادبیات روسیه و اندیشه ی غالب درگیری های کمونیستی آن زمان وجود داشته باشد . خلاصه باید گذاشتشان برای وقت هایی که لازم است تخصصی روی ادبیات روسیه متمرکز شد . ولی اگر تمایل داشته باشید حتما رمان های کلاسیک را هم معرفی خواهم کرد به وقتش .

اما به عنوان اولین ، دو سال پیش به این کتاب برخوردم و خاطرم هست لذتی بود خواندنش در عصرهای بلند تابستان آن سال . زمستان سال پیش هم یکی از  رفقا کادو پیچ کرده بود همین کتاب را و می خواست غیر منتظره ای باشد برای خستگی های من . حالا دو تا دارم از این کتاب . برای خاطر آن روزها و این روزها ، وقتی باید چیزی باشد مثل یک فنجان چای داغ !

" کریستین بوبن " نویسنده ی نامدار ادبیات فرانسه است . نوشته های او سوررئال آمیخته با واقع گرایی و دید فلسفی قوی هستند . بی شک ، تحصیل در رشته ی فلسفه آثار او را کاملا تحت تاثیر قرار داده . اما به صورت نفوذی ظریف و باورپذیر در لایه های سوررئال و دل انگیز داستان های او . غیر منتظره یکی از آثار اوست تشکیل شده از ده قسمت که به هم پیوستگی استادانه و نامحسوسی دارند . زبان کتاب ، صمیمی ، روان و به دور از هر گونه بازی لوث زبانی و آرکائیک زدگی ست . جریان سیال ذهنی این اثر ، سبُکی آگاهانه ای به ذهن خواننده می بخشد و خواننده خیلی راحت می تواند با اثر ارتباط برقرار کند . کتابی که ارزش خواندن دارد . و حقیقتا غیر منتظره است !

 غیر منتظره - کریستین بوبن - برگردان :نگار صدقی -  نشر ماه ریز                        

 

                                    christian . bobin

" کلمه ها از زندگی ما عقب هستند

 تو همیشه از آنچه من از تو انتظار داشتم جلوتر بودی                  

تو همیشه غیر منتظره بودی "                              

از متن کتاب                        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 15:38  توسط ژاندارک | 
 

چراغی در دست ،چراغی در دلم .

زنگار روحم را صیقل می زنم .

آینه ئی برابر آینه ات می گذارم

تا از تو 

ابدیتی بسازم .

....................................................

درود بر همه دوستان عزیز

مژده به شما که به  زودی در کلبه بامداد

با همکاری دوست خوبی به نام ژاندارک

هر از چند گاهی کتابی معرفی می کنیم

تا شما دوستان بهره ای ببرید .

 

خوش آمدی به کلبه بامداد ،ژاندارک عزیز .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 23:7  توسط بامداد | 

دردی در بستر زن و

زنی در بستر درد

و چنان همبستر هم

رنگ پريده زن

رگهايش نقش بسته بر اندامش

نقش خاطرات  ِ مردانى كه

تا بامداد از لبانشان مى مكيد جرعه جرعه هستى را

مى‌بلعيد عطر هر نفس از جانشان را.

بوى تعفن مى‌دهد فضا

صدايى نيست، چشمها جستجوگران بيرحم

خيره به يك نقطه،

و جسم آبستن مرگ است!

                                                 لیلا رجبی


ابرهای تیره بر آسمان روان است، و گاه ریزش باران و گاه وزش باد .....

پ ن: روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ....  

در آخر بشنوید از سهراب :

.... کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به

صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بـــهـار

درنگ خواهی کرد

و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 16:7  توسط مهتاب | 
عشق

عشقي در بسترم خفته

كه هر شب با من مي آميزد چنان

كه گويي تمامي من شده !

عشقي همبسترم شد كه

نوزادش تمامي وجودم را مكيد.

از آن او باد

هستي ام، زندگي ام.

بي او مباد

هر لحظه از زندگي ام.

                                                     ليلا رجبي

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 12:15  توسط مهتاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
امشب من از تو ساز می‌زنم
امشب برای تو می‌گویم
در خلوت شبانه در آسودگی خاطره‌ها
در کوچه پس کوچه‌های ذهن خسته‌ام
قدم زنان تو را می‌جویم
برایت بارها خوانده‌ام اینچنین نتها را
که امشب برایت
نغمه‌ها می‌سراید.
آری امشب دیدگانم
در جستجوی مهتاب به هر سو نظر می‌افکند.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
معرفی کتاب
نویسندگان
بامداد
مهتاب
ژاندارک
پیوندها
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
فريدون مشيري
سهراب همان آشنای همیشگی
فیلسوف بزرگ
کلبه سبز
پیامبر دیوانه
ققنوس
رادیو گلها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM